شیخ و مریدان

 

روزی شیخ با مریدان خویش در مجلسی بودندی

و شیخ برای آنها از کارهای خارق العاده صحبت مینمودندی!

ناگاه مریدی برخواستی به نزد شیخ رفتی، گفت:

"یا شیخ من میتوانم از فاصله 7 قدمی در لیوانی که روبروی شماست بشاشمی!"

شیخ فرمود:

"محال است. حاضرم با تو 500 سکه شرط ببندم نتوانی!"

مرید قبول بکردی، 7 قدم فاصله بگرفتی و  کار خود آغاز بکردی.

ناگهان کنترل از کف بدادی و به همه جا بشاشیدی الا به داخل لیوان!

کنار لیوان، روی مریدان و حتی شیخ نیز بی نصیب نماندی.

ولی شیخ شادمان از اینکه شرط را برده گفت:

"باختی، سکه ها را رد کن بیایندی!"

مرید ابتدا با مرید دیگری پچ پچی کردندی سپس برگشتی و شادمان پانصد سکه را به شیخ دادی!

شیخ فرمود:

"تو همین الان500 سکه باختندی چرا شادمانی بکردی؟"

مرید بگفتی:

"با آن مرید هزار سکه شرط بسته بودمی، دراین مجلس روی همگان بشاشیدمی،

حتی به روی شما شیخ و نه تنها ناراحت نشوندید بلکه خوشحال نیز بگردید!"

شیخ و مریدان چون این را بشنیدندی، جامه بدریدندی،

به بیایان رفتندی و از خشتک خود را به دار آویختندی!

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افرا

حکایت زیبا بودندی و لذت بردمندی....

ناله‌هاي يك درخت

بعد اونوقت اين شاگرد كه روي همه شاشيدندي، احمدي نژاد بودندي؟!! اما من نفهميدم كه شيخ كي بودندي[چشمک]

زهرا

سلام دوست همیشه در صحنه ام سلام[خجالت]

رها

آرامم! گله ای نیست...انتظاری نیست اشکی نیست...بهانه ای نیست این روزها تنها آرامم... یک وحشی آرام آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام! شادباشید

زیتون

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

حسنا

احیانا اونجا صحنه ی فیلم گیتاریست نبودی؟؟

من

پست ترین آدما کسایی هستن که به دست گذاشتن رو نقطه ضعف دیگران بگن شوخی.................آپم[گل][گل][گل]

م.ح

هم قبیله ی من برای تنهاییها شمع روشن کرده ام

من

آدم بزرگها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند. همه چيزها را ساخته و آماده مي خرند. ولي چون كسي نيست كه دوست بفروشد آدمها مانده اند بی دوست. شازده کوچولو "آنتوان دوسنت اگزوپري"...................................................[گل]

هستی

سلام خیلی وقته از شما خبری نیست امیدوارم سالم و شاد باشید